
در روزهای اخیر، یک نمایش آشنا بار دیگر در عرصه روابط بینالملل به روی صحنه رفت؛ عقبنشینی دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، از یک تهدید نظامی گسترده علیه جمهوری اسلامی ایران و ادعای فرصتدادن به دیپلماسی.
به گزارش روز نو آنچه در نگاه اول یک تصمیم سیاسی به نظر میرسد، در باطن روایتهایی از محاسبات پیچیده سختافزاری و نرمافزاری قدرت، فشارهای اقتصادی بر متحدان و حتی درگیریهای درونی تیم تصمیمگیرنده واشینگتن است. این عقبنشینی که با ادعایی مبنی بر «درخواست ایران و کشورهای همسایه» برای رسیدن به توافق همراه شد، درواقع آینه تمامنمای پیچیدگیهای راهبردی در تقابل با یک قدرت منطقهای مُصِر بر استقلال خود است.
روایتهای مختلفی از این رویداد در رسانهها بازتاب یافته که هرکدام بخشی از این معمای بزرگ را روشن میکنند. شبکه خبری سیانان در تحلیلی به قلم برد لندون، خبرنگار ارشد امور نظامی، این عقبنشینی را حاصل عاملی دوگانه دانسته است؛ از یک سو، فشارهای اقتصادی ناشی از ادامه جنگ بر متحدان واشینگتن در منطقه که تمایل آنها به توقف درگیری را افزایش داده است و از سوی دیگر، نگرانی جدی ارتش آمریکا از توانایی خود در دفاع از نیروهایش در برابر پاسخ احتمالی ایران؛ چراکه ذخایر موشکهای رهگیر سامانههای پیشرفتهای همچون پاتریوت و تاد به طرز فزایندهای رو به کاهش است.
این گزاره نشان میدهد هزینههای مادی و لجستیکی یک درگیری تمامعیار، حتی برای ابرقدرتی مانند آمریکا نیز به نقطهای رسیده که اگر نگویم غیرقابل تحمل، حداقل به چالشی جدی تبدیل شده است.
به موازات این فشارهای نظامی، صحنه دیپلماسی منطقهای نیز بهشدت فعال شده است. خبرگزاری آناتولی به نقل از منابع دولتی پاکستان گزارش داده است میانجیگران پاکستانی و قطری با «خوشبینی محتاطانهای» نسبت به ازسرگیری مذاکرات متوقفشده بین واشینگتن و تهران، منتظر «تحولات مثبت» تا پایان هفته جاری هستند. این تلاشها نشان از آن دارد که بازیگران منطقهای، بهویژه کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، دیگر تمایلی به پذیرش هزینههای ناشی از تشدید تنش ندارند و با جدیت تمام بهدنبال مدیریت بحران هستند.
اما شاید مهمترین روایت، از زبان خود بازیگران منطقهای شنیده شود. وبسایت آکسیوس گزارش داده که محمد بنسلمان، ولیعهد عربستان سعودی، در تماسی تلفنی با ترامپ، بر «ضرورت استفاده از زبان گفتوگو برای کاهش تنش و اهمیت بهکارگیری تمام تلاشهای ممکن برای دستیابی به آرامش» تأکید کرده و هشدار داده که منطقه نباید به درگیری گستردهتری کشیده شود که پیامدهای آن بر امنیت و ثبات بینالمللی تأثیر میگذارد. این پیام که با نگرانی عمیق از هدف قرارگرفتن زیرساختهای انرژی عربستان همراه بود، نشاندهنده تغییر معادلات قدرت در منطقه است؛ جایی که متحدان سنتی آمریکا، به دلیل منافع اقتصادی و امنیتی خود، به صف فشار بر واشینگتن برای توقف جنگ پیوستهاند. گزارش شده است کشورهای حاشیه خلیج فارس، بهویژه امارات و عربستان، با ارسال پیامهای فوری از ترس اینکه ایران در واکنش به حملات، پاسخ قدرتمند خود را روانه آنها کند، خواستار توقف حملات شدهاند.
این عقبنشینی که به ادعای هوش مصنوعی «گروک»، حداقل دهمین بار در جریان این جنگ رخ داده، روایتی از «بازی» است که در آن تهدید و عقبنشینی بهعنوان ابزاری برای چانهزنی و آزمودن حریف به کار گرفته میشود. اما آنچه این بار بیش از پیش برجسته شده است، ائتلاف نانوشته میانجیگران منطقهای، بهویژه قطر و پاکستان، در کنار فشار متحدانی همچون عربستان سعودی است که منافع خود را در ثبات میبینند، نه در ادامه یک جنگ فرسایشی. از سوی دیگر، ادعای ترامپ مبنی بر توافق برای بازگشایی تنگه هرمز، با تکذیب منابع نزدیک به تیم مذاکرهکننده و نظامی ایران مواجه شد که تأکید کردند «تا زمان ادامه اقدامات خصمانه آمریکا، تنگه هرمز همچنان مسدود است». این تناقض، نشاندهنده شکاف عمیق میان درک راهبردی تهران و واشینگتن از ماهیت کنترل بر این آبراه حیاتی است.
از طرفی، به گزارش باراک راوید، به نقل از دو دیپلمات آگاه، «عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، بامداد دیروز با طرح مصالحهای که با میانجیگری قطر و آمریکا برای بازگشایی تنگه هرمز تدوین شده بود، موافقت کرده است. طبق این پیشنهاد، ورود کشتیها به خلیج فارس از طریق آبهای سرزمینی ایران انجام میشود و خروج کشتیها از خلیج فارس از طریق آبهای سرزمینی عمان خواهد بود».
البته این ادعا در میانه روز گذشته تکذیب شد؛ هرچند در اصل ماجرا وزیر امور خارجه ایران نیز دارای مجوز انجام چنین توافقی نیست و همین امر این ادعا را همان ابتدا با تردیدهای جدی مواجه کرده بود. اگرچه پیشنهاد تقسیم ورود و خروج کشتیها از سمت ایران و عمان، میتواند راهحلی برای گشودن تنگه هرمز بعد از انجام تعهدات طرف آمریکایی طبق تفاهمنامه پاکستان یا حداقل توافقی جدید باشد.
در نهایت، آنچه از این رخداد نمایان میشود، نه یک پیروزی یکطرفه، بلکه یک محاسبه اشتباه راهبردی از سوی آمریکا و متحدانش در منطقه است. محاسبهای که در آن تصور میشد فشار نظامی میتواند جمهوری اسلامی را به زانو درآورد، اما در عمل، نهتنها نتوانست به تغییر رژیم یا تضعیف بنیادین آن منجر شود، بلکه ایران را به موجودیتی با اعتمادبهنفس بالاتر و ابزارهای بازدارنده بیشتر تبدیل کرد. کنترل بر تنگه هرمز، دیگر صرفا یک ابزار نظامی یا اقتصادی نیست؛ بلکه به نمادی از غرور ملی و کارت بازی راهبردی ایران تبدیل شده است که واگذاری آن، بدون کسب امتیازات کلان، ناممکن به نظر میرسد.
بنابراین، عقبنشینیهای مکرر ترامپ، نه به دلیل درخواست ایران، بلکه ناشی از درک این واقعیت تلخ است که از یک سو گزینههای نظامی در برابر ایران بسیار پرهزینه است که حتی متحدان منطقهای نیز از پذیرش هزینههای آن سر باز میزنند و از سویی دیگر، نتیجهبخشنبودن حملات و ناتوانی در تحقق اهداف اصلی نبرد نیز همچنان نقش مهمی در تصمیمها دارد. به هر حال، این روزها منطقه با سرعت تمام از دوران «جنگهای نیابتی» به سمت «دیپلماسی اجباری» در حرکت است و شرایط هر روز پیچیدهتر میشود. در این بین، میانجیها به تلاش خود ادامه میدهند تا بار دیگر مذاکره بهجای گزینه جنگ روی میز دو طرف قرار بگیرد؛ اما اینکه حتی نشستن پشت میز مذاکره به صلح پایدار در این مقطع ختم شود، همچنان دور از ذهن است.