
مواجهه رسانه ملی با دولت چهاردهم در هفتههای اخیر، از فاز «سوگیریهای جناحی معمول» عبور کرده و به یک تقابل علنی و چالش برانگیز تبدیل شده است.
به گزارش روز نو آخرین مورد از این برخوردهای جناحی به پخش گزینشی سخنان مسعود پزشکیان در دیدار با تولیدکنندگان و صنعتگران بازمیگردد.
حذف بخشی از سخنان رییسجمهور درباره روند مذاکرات با امریکا و اشاره او به مجوز صادرشده از سوی رهبر انقلاب برای آغاز گفتوگوها باعث واکنشهای گسترده فعالان سیاسی و اقتصادی و رسانهای شد.
اما این برای نخستینبار نیست که صدا و سیما چنین رویکردی را در پیش میگیرد، سانسور و تقطیع هدفمند سخنان رییسجمهور، وزرا و مسوولان ارشد اجرایی، بار دیگر زنگ خطر را درباره رویکرد انحصارگرایانه جریانی خاص در جام جم به صدا درآورده است.
در کنار انتقادهای وزیر امور خارجه و شورای اطلاعرسانی دولت، نشان میدهد که مدیران صدا و سیما تمام مرزهای اخلاقی و حرفهای و مواجهه با دولت و شخص رییسجمهور را پشت سر گذاشته و کار را به جایی رساندهاند که حتی صحبتهای مهم رییسجمهور را نیز سانسور میکنند، رفتارهایی که در شرایط حساس منطقه، نه تنها انسجام ملی را مخدوش میکند، بلکه تریبون رسمی کشور را در جنگ روایتها به حاشیه میراند.
رفتار مدیران ارشد جام جم نشان میدهد که این رسانه به جای ایفای نقش به عنوان بستر وفاق ملی، ترجیح میدهد منویات یک جریان اقلیت و خاص را بازتاب دهد.
در شرایطی که دولت با چالشهای بزرگ خارجی و داخلی دست و پنجه نرم میکند، تقابل رسانه ملی با راهبردهای کلان دولت، علامتی آشکار از یک واگرایی ساختاری است که به اعتقاد تحلیلگران هزینه آن را سرمایه اجتماعی نظام پرداخت میکند.
اگرچه رییسجمهور پزشکیان همواره بر تعامل، مدارا و پرهیز از تعارض تاکید داشته، اما گزارشهای واصله به اعتماد نشان میدهد که رییسجمهور نسبت به اجحاف حق مردم نگران است و خواستار تغییر رویکرد جدی در رسانهای است که عنوان ملی را بر تارک خود دارد، اما جناحی و سیاسی کار میکند.
رسانهها پیش از این نقد صریح رییسجمهور به صدا وسیما را منعکس کرده بودند، اما جزییاتی که از این نشست به دست «اعتماد» رسیده نشان میدهد که تذکر دکتر پزشکیان به پیمان جبلی، رییس سازمان صداوسیما، بسیار صریحتر و جدیتر از آن چیزی بوده که به رسانهها درز کرده است.
رییسجمهور نه به خاطر بیتوجهی به حق دولت بلکه به خاطر اجحاف حقوق عموم شهروندان نسبت به رفتارهای صدا و سیما واکنش نشان دادند.
الیاس حضرتی رییس شورای اطلاعرسانی دولت هم نسبت به این سانسور و تقطیع واکنش نشان داد و نوشت: «سانسور سخنان رییسجمهور، تخریب یکطرفه عملکرد دولت و اهتمام به نابودی تفاهمنامهای که برای عبور کشور از بحران و حفظ منافع ملی شکل گرفته، دیگر نقد رسانهای نیست؛ ایستادن در برابر انسجام، همدلی و اتحاد ملی است.
پرسش روشن است: صداوسیما با مردم، دولت و منافع #ایران است یا با کسانی که از شکاف، تنش و دوقطبیسازی سود میبرند؟ رسانه ملی باید صدای وحدت ایران باشد، نه تریبون تخریب دولت و برهمزدن تفاهم ملی.
بایکوت دستگاه دیپلماسی در میدان جنگ روایتها
یکی از عجیبترین نمونههای این خود تحریمی رسانهای، عملکرد صداوسیما در قبال فعالیتهای فشرده و نفس گیر وزارت امور خارجه در دوران بحران منطقهای اخیر است.
سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در گفتوگو با جواد موگویی با گلایه شدید از بایکوت رسانهای اقدامات این وزارتخانه میگوید: «ما در طول جنگ تلاش کردیم صدای اعتماد به نفس مردم ایران باشیم.
مصاحبههای من را هیچ کدام صداوسیما پخش نکرد. من با فاکسنیوز، سیانان و رسانههای مختلف صحبت کردم و شمشیر زدم؛ گفتم شب صداوسیما نشان میدهد و میگوید باریکلا وزارت خارجه چگونه صحبت کرده؛ اصلا انگار نه انگار. فقط یکی دو جمله را که برایشان جذاب بود زیرنویس کردند و تمام؛ در حالی که باید نشان میدادند وزارت امور خارجه چه اقداماتی انجام داده است.»
این اظهارات وزیر امور خارجه آشکار میکند که در اوج نبرد رسانهای بینالمللی، رسانه ملی به جای پشتیبانی از دیپلماتهای کشور که در خط مقدم میدان دیپلماسی جنگی در حال رایزنی بودند، تریبونهای خود را به روی آنها بست. رفتاری که نهتنها خلاف عقلانیت رسانهای است، بلکه ضربهای کاری به انسجام ملی در برابر بیگانگان محسوب میشود.
«مارپیچ سکوت» و شیوه اداره جنگ
واکنشها به این انسداد رسانهای به بدنه اطلاعرسانی دولت نیز کشیده شد. محمد گلزاری، دبیر شورای اطلاعرسانی دولت، با انتقاد شدید از این رویکرد، آن را تلاش برای ایجاد یک «مارپیچ سکوت» خواند و تصریح کرد: «تلاش صداوسیما برای ایجاد مارپیچ سکوت درباره شیوه اداره جنگ و روند مذاکرات، محکوم به شکست است.
رسانهای که سالهاست با تکرار این روش، مرجعیت ملی خود را از دست داده، با حذف بخشی از سخنان روسای قوا فقط وحدت ملی را تضعیف میکند. مردم را به سمت مراجع غیررسمی پوشش اخبار هل ندهید!»
مفهوم «مارپیچ سکوت» که گلزاری از آن یاد میکند در علوم ارتباطات به فرآیندی اطلاق میشود که در آن رسانه با بایکوت افکار عمومی مخالف یا تبیینهای متفاوت از بحران، تلاش میکند جامعه را به سمتی ببرد که گویی هیچ صدای دیگری وجود ندارد.
اما کارکرد این ابزار در دنیای پساحقیقت و وفور رسانههای جایگزین، چیزی جز سوق دادن جامعه به سمت رسانههای فارسیزبان خارج از کشور نخواهد بود.
پرسش افکار عمومی اداره کشور را به «حکیمِ جامجم» بسپاریم؟
ورود فعالان رسانهای نزدیک به دولت به این کارزار نیز نشاندهنده عمق نارضایتیهاست. یوسف پزشکیان در یادداشتی انتقادی با طرح چند پرسش کلیدی، ساختار تصمیمگیری در صداوسیما را به چالش کشید و نوشت: «چرا صداوسیما بخشهایی از صحبتهای سران قوا را حذف میکند؟ چه کسی در صداوسیما چنین تشخیصی میدهد؟ اگر چنین انسان حکیمی داریم که تشخیص او بالاتر از سران قواست، اداره کشور را بسپاریم دست ایشان!»
اگرچه روش مسعود پزشکیان همواره تعامل، صبر و دوری از تنش بوده است، اما قانون اساسی و قوانین موضوعه کشور ابزارهای نظارتی مستحکمی را در اختیار رییسجمهور قرار دادهاند تا مانع از یکه تازی رسانهای شود.
دولت علاوه بر داشتن نمایندگان فعال در شورای نظارت بر صداوسیما، ابزار قدرتمندتری به نام «شورای عالی امنیت ملی» را در دست دارد. رییسجمهور به عنوان رییس شورای عالی امنیت ملی، این اختیار قانونی را دارد تا مصوبات و دستورالعملهای لازمالاجرایی را در حوزه امنیت ملی، دیپلماسی دفاعی و حفظ وحدت عمومی به سازمان صداوسیما ابلاغ کند.
تخطی از این مصوبات جنبه حقوقی و امنیتی داشته و صداوسیما موظف به تمکین کامل است. با توجه به تاثیر منفی تحلیلهای خاص برخی مجریان و کارشناسان جوان صداوسیما بر روند مذاکرات و ضربه به «وحدت ملی» -که در پیامهای رهبر انقلاب نیز مورد تاکید قرار گرفته- فعالسازی این ابزارها از سوی دولت چهاردهم دور از ذهن نیست.
فرجام تلخ یک جانبه گرایی
رفتارهای اخیر صدا وسیما نشان داد که این سازمان در درک مقتضیات زمانی جامعه ایران دچار لغزش محاسباتی شده است. اصرار بر ایجاد قطب بندیهای کاذب، بایکوت وزرای کلیدی و سانسور رییسجمهور، تنها به ریزش مخاطب رسانه ملی شتاب میبخشد و مرجعیت خبری را تمام قد تقدیم رسانههای بیگانه میکند.
برای کشوری که درگیر یکی از حساسترین برهههای تاریخی خود در منطقه است، چنین رویکرد رسانهای یک آسیب امنیتی تمام عیار است.
وقت آن رسیده است که مدیریت صداوسیما منافع ملی را بر منافع محفلی ترجیح داده و قاب تلویزیون را به آینهای برای انعکاس واقعیتهای نظام و دولت مستقر تبدیل کند؛ پیش از آنکه ابزارهای قانونی دولت، این تغییر مسیر را به آنها تحمیل کند.