
علی امینی، برادر شهید رضا و عموی شهید امیرعلی امینی، شهدای جنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران و هم دانشگاهی قدیمی عادل فردوسی پور با ارسال دلنوشتهای برای تابناک به مواضع ر اخیر فردوسی پور درباره تیم ملی واکنش نشان داد.
به گزارش روز نو متن نامه علی امینی خطاب به فردوسی پور به شرح زیر است:
آقای فردوسیپور.
سالها پیش، برای تماشای برنامهٔ «نود» شما، هر هفته صبح سهشنبه با تأخیر به محل کارم میرسیدم. شما را از دوران دانشگاه مشترکمان میشناختم.
سالها گذشت و شاهد اخراجتان از شبکه سه و ورود به فضای مجازی بودم؛ با برنامههایی همچون «فوتبال ۳۶۰». اما این تنها تغییر شما در سالهای اخیر نبود. مهمترین تحول، آن بود که به تدریج در یک جریان خاص غرق شدید؛ جریانی که با حمایت هواداران مجازی شکل گرفت و متأسفانه موجب شد نام شما دیگر با هویت حقیقیتان همخوانی نداشته باشد. آن همپوشانی عدالت با کلام و رفتار، به مرور رنگ باخت تا جایی که امروز هیچ همپوشانی میان آن دو باقی نمانده است.

در جریان اعتراضات سالهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، شما مدعی ایستادن در «سمت درست تاریخ» بودید. اما همین جریان غالب، با آدرسدهی غلط، روح و وجدانتان را به مسیری نادرست هدایت کرد. تا آنجا که تخریب دانشگاه صنعتی شریف — دانشگاهی که هر دو تا همیشه به آن افتخار میکردیم و خواهیم کرد — را با تأخیر مشاهده کردید و حتی در میان خرابههای آن، عکسی به یادگار گرفتید.
شما که زمانی برای کوچکترین اعتراضات واکنش نشان میدادید، با افراد معترض همغذا میشدید و از آنها حمایت میکردید، در این فضای پرهیجان پوپولیستی، هوادارمحور و لایکطلبانه چنان غرق شدید که هم ناشنوا شدید و هم نابینا. چگونه؟
در حالی که حتی صدای دختران میناب را نشنیدید و نامی از قاتلانشان نبردید.
بسیار تغییر کردید، آقای فردوسیپور. بسیار.
شما که روزگاری به «نه» گفتن در برابر پیشنهادهای اغواکنندهٔ خارجی شهرت داشتید و هرگز به جلای وطن تن ندادید، با این سبک فکری نو رفقای قدیمی را نگران میکنید. در برابر وطن و هموطن، حتی اگر حساب بانکیتان پر شود یا صفحهتان تیک آبی بگیرد، هر دو پوچاند؛ پوچ مطلق.
من که در جنگ دوازدهروزه، برادر و برادرزادهام را به دست پلید اسرائیل شهید دادم، انگار دیگر هیچ نسبتی با شما ندارم. کاش فاصلهای نیفتد میان ما.
در برنامهٔ جدیدتان دربارهٔ جام جهانی نیز چنان از حضور ایران و نمایش شرافتمندانهٔ تیم ملی ناراضی بودید که چهرهتان نیز آن را آشکار میکرد. آیا فوتبال کشوری که مسئولانش به یکی از بزرگترین قاتلان کرهٔ زمین جایزهٔ صلح میدهند، تیمی که به عنوان نخستین تیم صعودکننده به جام جهانی شناخته میشود، اما مدتها ویزای ورود دریافت نمیکند، کشوری که فوتبالش به سبب تجاوز ددمنشانهٔ یک ابرقدرت نظامی و همراهی یک رژیم جلاد و کودککش تعطیل شده، تیمی که هیچ تیم مهم دیگری اجازهٔ برگزاری بازی آمادگی با آن را ندارد، میزبانی که برای آزار و تحقیر تیم ملی کشورتان، محل بازی و اسکان را عمداً با فاصله انتخاب میکند، و در حالی که برخی همزبانان خودفروخته و بیوطن در ورزشگاه به بازیکنان فحاشی کرده و آرزوی شکستشان را دارند، سیاسی نیست؟
اگر هست، شما بیانصافی کردید که تنها به نتایج فوتبالی چشم دوختید و هیچ سخنی از غیرت و شجاعتی که بازیکنان در حفظ خط دروازه و جلوگیری از شکست نشان دادند، به میان نیاوردید. در همان فضای متعفن لایکطلبی، حتی کنایه به تیم ملی زدید. متأسفم، عادل. چه را با چه طاق زدی؟
از اینکه همدانشگاهی شما بودم، دیگر هیچ خوشحالیای ندارم. کاش عادل باشید همچنان.
علی امینی
ورودی ۱۳۷۲
دانشکدهٔ مهندسی مواد و متالورژی، دانشگاه صنعتی شریف»