پنج ایرانی که طاسهایشان در بازی سرنوشت بد نشست!
برترینها: سالهاست در فضای فرهنگی ایران، نوعی نگاه دوگانه به سلیقه عمومی وجود به خصوص در موسیقی وجود داشته؛ نگاهی که بخشی از جریانهای روشنفکری، محصولات و چهرههای «عامهپسند» را با برچسبهایی مثل سطحی یا کمارزش از دایره فرهنگ حذف میکرد. اما تجربه زمان نشان داد بسیاری از همین جریانها، بهویژه در موسیقی کوچهبازاری، نهتنها قابل حذف نبودند بلکه بخش مهمی از حافظه جمعی و زیست فرهنگی جامعه را شکل دادهاند؛ جایی که مخاطب، برخلاف قضاوت نخبگانی، مسیر خودش را انتخاب کرده و به آنها جایگاهی ماندگار داده است.
![shdj]](https://cdn.bartarinha.ir/servev2/uahkCSvEKYyO/Bumv1zAHak0,/shdj%5D.jpg)
حالا در این میان خبر آمده که روزگار یکی از آن قطبهای موسیقی کوچهبازاری ناخوش است. در این مطلب به سراغ سرنوشت تلخ پنج خواننده میرویم که عمری را در این مسیر سپری کردهاند.
جواد یساری
جواد یساری از آن دسته چهرههایی است که صدایش سالها از کوچهها و خیابانهای این سرزمین به حافظه جمعی مردم راه پیدا کرده؛ صدایی که بدون واسطه، مستقیم با احساس مخاطب ارتباط برقرار میکرد و در زندگی چند نسل از ایرانیها حضور داشته است. در روزهای اخیر اما انتشار برخی خبرها درباره وضعیت جسمی این خواننده، واکنشها و نگرانیهایی را در فضای مجازی به همراه داشته است. هرچند خود جواد یساری با انتشار ویدیویی، از حال مساعد و وضعیت بهتر خود خبر داده و بخشی از شایعات مطرحشده را رد کرده است.

با این حال، بازگشت دوباره نام او به صدر اخبار، بار دیگر بحث قدیمی جایگاه هنرمندان موسیقی مردمی در ساختار رسمی فرهنگ را زنده کرده است؛ هنرمندانی که با وجود محبوبیت گسترده در میان مردم، در مقاطع مختلف با محدودیتهایی در زمینه فعالیت رسمی مواجه بودهاند. اما کمترین حق جواد یساری گرفتن مجوز بود، نه اینکه در این سن و سال اسیر بیماری شود. «محراب» و «صبر ایوب» با صدای شما جان گرفت. سرت سلامت آقا جواد.
عباس قادری
عباس قادری از جمله خوانندگانی است که نامش با بخشی از موسیقی مردمی ایران گره خورده؛ هنرمندی با بیش از چهار دهه فعالیت در موسیقی ایرانی و کارنامهای شامل حدود ۸۳۰ ترانه در سبکها و آلبومهای مختلف. بخشی از آثار او نیز به سینمای پیش از انقلاب بازمیگردد؛ جایی که حدود ۷۰ قطعه از ترانههایش در فیلمهای موسوم به «فیلم فارسی» مورد استفاده قرار گرفت. از جمله شناختهشدهترین این آثار میتوان به قطعاتی مانند «بدنام» و «چیزی که عوض داره گله نداره» اشاره کرد؛ آثاری که در حافظه جمعی چند نسل باقی ماندهاند.

عباس قادری؛ خواننده مشهور کوچهبازاری که گرچه در دولت قبلی توانست مجوز آوازخوانی در فیلم «شهر هرت» را بگیرد ولی در دولت پزشکیان نتوانسته نه مجوز کنسرت بگیرد و نه مجوز آلبومش را. این خواننده محبوب از شدت بیکاری این روزها مجبور شده در رستورانها آوازخوانی کند و از این طریق درآمدی هرچند جزئی بدست آورد. مشخص نیست مساله امثال عباس قادری که هیچ گاه وطن را ترک نکردند چیست که یک عمر ممنوع الکار بودند و نمیتوانند کنسرت برگزار کنند.
سوسن
در سالهای اخیر نام سوسن، با موجی از آرنژمانهای مدرنتر در شبکههای اجتماعی مطرح شده است. قطعاتی مانند «شهر دور» و «یادت میاد» که سالها پیش در حافظه شنیداری نسلهای مختلف ایرانی جای گرفته بودند، امروز و به خصوص طی چند وقت اخیر در قالبی جدید دوباره شنیده میشوند. نکته قابل توجه درباره سوسن، گستره مخاطبان او در دهههای ۳۰ و ۴۰ خورشیدی است؛ جایی که صدای او تنها محدود به طبقه موسوم به «کلاهمخملیها» نبود و بخشی از جامعه روشنفکری و طبقه متوسط شهری نیز با آثارش ارتباط برقرار میکردند. همین تنوع مخاطب باعث شد نام او فراتر از مرزبندیهای معمول موسیقی مردمی آن دوران قرار بگیرد.

سوسن در سالهای پایانی عمر خود در لسآنجلس و در شرایط دشوار اقتصادی زندگی میکرد. به گفته برخی نزدیکان، او در مقطعی حدود شش ماه در گاراژ خانه یکی از دوستانش اقامت داشته و سپس با کمک اطرافیان، آپارتمان کوچکی برای او فراهم شده بود. این روایتها در کنار بازنشر آثارش، تصویری دوگانه از سرنوشت تلخ ستاره مهجور موسیقی را ارائه میدهد.
نعمتالله آغاسی
شاید آغاسی را بتوان نخستین هنرمند-خوانندهای به شمار آورد که جدا از صدای باز و ششدانگ و تاثیرگذارش، صحنهگردان بسیار فوقالعادهای هم بود. دستمالی که او به دست داشت و هنگام خوانندگی آن را میچرخاند و بالای سرش دوران میداد، شاخصه کارش بود. جدا از آن، او با میکروفون به میان مردم میرفت و قدم میزد و میخواند. پس از مرگ آغاسی، ترانه معروف او با عنوان «لب کارون» (به آهنگسازی ابراهیم سلمکی) دستمایه یک اثر ارکسترال قرار گرفت که هوشنگ کامکار آن را ساخت.

او برای یک آلبوم با عنوان «مطرب پیر» به آهنگسازی یدالله بدر، از آهنگسازان برجسته موسیقی کوچهبازاری، اقدام کرد اما مجوز آن بسیار دیر صادر شد؛ به نحوی که فرزندش در گفتوگو با مجله تماشاگران یکی از دلایل سکته مغزی پدرش را ندادن مجوز به این آلبوم ذکر میکند. به گفته امیرحسین (فرزند کوچکتر آغاسی)، «در سالهای آخر عمر پدرم، او بارها برای دریافت مجوز آلبوم مطرب پیر به ارشاد رفت و خیلی اذیت شد. هر بار به او جواب منفی میدادند و این روند باعث شد پدرم بهشدت تحت فشار باشد… تا اینکه آن سکته مغزی رخ داد تا دیگر کسی از محبوبیت بالای آغاسی و فعالیت دوباره او در ایران نگران نباشد.»
آنگونه که از اخبار برمیآید مجوز این اثر دو سال پس از مرگ آغاسی صادر شد تا مصداق واقعی آن تمثیل نوشداروی بعد از مرگ سهراب شود.
ایرج مهدیان
ایرج مهدیان اما شاید یکی از قدرنادیدهترین خوانندههای ایرانیست. صدایی مثل یک خواب شیرین؛ از "آسمان کبود" تا "شوق پرواز" با آن تنظیمهایی که شنیدنش در روزهای افول موسیقی بیش از همه چیز دلپذیر است. نتهای کشیده و تحریرهای بغضآلود. او در مرز بین موسیقی کوچهبازاری و پاپ قرار میگیرد؛ یعنی نه کاملاً «کابارهای» است و نه کاملاً «پاپ مدرن» همین باعث شده در آرشیو موسیقی ایران، جایگاه خاص خود را داشته باشد.

اما او حالا کجاست؟ به جز مصاحبههایی که هر از چند گاهی وایرال میشود و به سرعت فروکش میکند. کاش ایرج مهدیان متوقف نمیشد، کاش سرنوشت اینگونه پیش نمیرفت، کاش اینقدر در محاصره حسرت نبودیم...