
شهریور که میرسد، کاسبها یک حساب دیگر هم باید پس بدهند؛ حسابی که با دخل و خرج روزانهشان فرق دارد.
به گزارش روز نو اظهارنامه مالیاتی باید پر شود و اعداد فروش، هزینه، خرید و گردش حساب سر و شکل رسمی پیدا کند. دردسر از جایی شروع میشود که عددهای روی کاغذ با آنچه صاحب مغازه در پایان ماه واقعاً برایش میماند، یکی نیست. بازار امسال هم حال و روز چندان خوبی ندارد.
خیلی از کسبوکارها با افت فروش، کاهش قدرت خرید مشتری و افزایش هزینهها روبهرو هستند. در چنین شرایطی، این سؤال برای کاسب مطرح است که مالیات قرار است از سود من گرفته شود یا از پولی که از حسابم عبور کرده است؟ علیرضا توانا، کارشناس مالی و مالیاتی در گفتوگو با «هفت صبح» میگوید بخش مهمی از مشکل نظام مالیاتی همینجا شکل میگیرد؛ جایی که گردش مالی، فروش و سود واقعی یک کسبوکار از هم فاصله میگیرند.
تعویضروغنی را میلیاردر نکنیم!
برای فهم ماجرا، سراغ یک شرکت بزرگ با حسابهای پیچیده نمیرویم. یک تعویضروغنی کوچک را تصور کنید. صاحب مغازه روغن میخرد، فیلتر میخرد و انواع لوازم مصرفی را تهیه میکند. بعد همین کالاها را با درصدی سود به مشتری میفروشد.
پولی که از مشتری میگیرد، بخشی بابت کالایی است که خودش خریده و بخشی هم سهم سود اوست. حالا اگر کل دریافتی در محاسبات مالیاتی بهعنوان درآمد دیده شود، چه اتفاقی میافتد؟ مالیات روی عددی محاسبه میشود که بخش قابل توجهی از آن اصلاً سود صاحب مغازه نیست.
توانا همین مثال را برای توضیح یکی از ایرادهای اظهارنامههای اشخاص حقیقی و حقوقی مطرح میکند. به گفته او، این ایرادها در حال اصلاح است، اما برای کسبوکارهای کوچک فشار ایجاد کرده است. ماجرا برای یک مغازهدار بسیار ساده است: پول وارد حساب شده، اما همه آن پول مال او نیست.
۱۰ میلیارد در حساب؛ ۱۰ میلیارد درآمد نیست
گردش حساب بانکی در سالهای اخیر به یکی از مهمترین دادههای نظام مالیاتی تبدیل شده است. این اطلاعات برای کشف فعالیتهای پنهان اقتصادی ارزش زیادی دارد، اما یک مشکل جدی وجود دارد: هر پولی که وارد حساب میشود، درآمد محسوب نمیشود. توانا از موردی میگوید که گردش حساب یک فعال اقتصادی حدود ۱۰ میلیارد تومان بوده و بخش بزرگی از این رقم مربوط به فعالیت اقتصادی و هزینههای آن بوده است.
صاحب چنین کسبوکاری وقتی با اظهارنامه پیشفرض یا رقم مالیاتی مشخص روبهرو میشود، ممکن است یک انتخاب عجیب انجام دهد؛ مالیات را بپردازد و پرونده را ببندد.
چرا؟ چون از رسیدگی میترسد. به گفته توانا، بعضی مودیان ترجیح میدهند مالیات ۲۰۰ میلیون تومانی را بپردازند تا اینکه وارد فرآیندی شوند که احتمال میدهند در پایان، رقم مالیات به ۸۰۰ میلیون تومان برسد. این اتفاق یک پیام مهم دارد. وقتی مودی از رسیدگی مالیاتی میترسد، ممکن است حتی رقم بالاتر از مالیات واقعی خودش را هم بپذیرد تا پرونده وارد مرحلهای پیچیدهتر نشود.
رکود را از روی گردش حساب نمیشود فهمید
این روزها حرف رکود برای بسیاری از صاحبان کسبوکار یک واژه اقتصادی مهم و واقعیت دخل آنهاست. مغازهای که سال قبل فروش خوبی داشته، امسال ممکن است مشتری کمتری ببیند. کارگاهی که چند ماه پیش سفارش داشته، ممکن است مدتی بدون سفارش بماند.
شرکتی که زمانی سودده بوده، ممکن است وارد دوره زیان شود. در چنین وضعیتی، مالیات هم باید با واقعیت کسبوکار حرکت کند.
توانا میگوید از نظر قانون، شرکت زیانده میتواند زیان خود را اعلام کند و سازوکار قانونی برای آن وجود دارد. مشکل در مرحله اجرا و رسیدگی خودش را نشان میدهد؛ جایی که گاهی هزینههای مودی مورد پذیرش قرار نمیگیرد یا پرونده با نگاه متفاوتی بررسی میشود. برای یک شرکت بزرگ، اختلاف مالیاتی یعنی تشکیل جلسه با مشاور، حسابدار و وکیل. برای صاحب یک مغازه کوچک، ممکن است یعنی چند ماه رفتوآمد و نگرانی.
کاسب کوچک مشاور مالیاتی ندارد
اینجا یکی از تفاوتهای بزرگ میان بنگاههای کوچک و بزرگ خودش را نشان میدهد. شرکت بزرگ مدیر مالی دارد، حسابدار دارد، مشاور مالیاتی دارد و گاهی چند متخصص روی یک پرونده کار میکنند. صاحب یک مغازه یا کارگاه کوچک معمولاً چنین امکاناتی ندارد. گاهی تمام سیستم مالی او یک حسابدار است؛ حسابداری که خودش هم ممکن است از تغییرات مقررات عقب مانده باشد.
توانا میگوید یکی از پرتکرارترین اشتباهاتی که در پروندههای مالیاتی میبیند، اعتماد کامل کارفرما به مدیر مالی یا حسابدار بدون بررسی سطح دانش و عملکرد اوست. او یک پرونده کارخانه را مثال میزند که کارفرما قصد فرار مالیاتی نداشت و امور مالی را به مدیر مالی سپرده بود.
اشتباه در انجام تکالیف و پیگیری نکردن درست پرونده، رقم مالیات را از حدود ۲ هزار میلیارد تومان به حدود ۴۶۰۰ میلیارد تومان رسانده بود. این رقم برای یک شرکت بزرگ هم سنگین است. برای یک کسبوکار کوچک، تصور چنین اختلافی هم دشوار است.
حسابداری فراتر از حساب بدهکار و بستانکار است
یک حسابدار امروز باید خیلی بیشتر از ثبت خرید و فروش بداند. مالیات، قانون تجارت، تأمین اجتماعی، سامانه مودیان، سامانه جامع تجارت، انبارها، تعزیرات و مجموعهای از مقررات دیگر وارد کار روزانه بنگاه شدهاند.
به همین دلیل توانا معتقد است کارفرما هم باید حداقلی از سواد مالیاتی داشته باشد. این سواد قرار نیست کارفرما را به حسابدار تبدیل کند.
قرار است بداند چه تکالیفی دارد، چه اسنادی باید نگه دارد، چه مهلتهایی را نباید از دست بدهد و اگر برگ تشخیص با رقم غیرمنتظرهای رسید، چه مسیری برای اعتراض وجود دارد.
یک اشتباه ساده ممکن است چند سال بعد خودش را نشان دهد؛ زمانی که اصلاح آن بسیار سختتر شده است.
سامانهها زیاد شدهاند، کار سادهتر نشده
قرار بود هوشمندسازی، کار مالیاتی را آسانتر کند. امروز، اما مودی با چندین سامانه سر و کار دارد. سامانه مودیان، سامانه جامع تجارت، سامانه جامع انبارها و بسترهای دیگر، هرکدام بخشی از اطلاعات فعالیت اقتصادی را دریافت میکنند. توانا میگوید تعدد سامانهها و خطاهای آنها، خودش به یک مشکل تبدیل شده است.
تصور کنید یک بنکدار باید اطلاعات خرید و فروشش را در چند مسیر مختلف ثبت کند. یک اشتباه در ثبت اطلاعات میتواند بعداً به یک اختلاف مالیاتی تبدیل شود. پیشنهاد این کارشناس روشن است: یک پنجره واحد شکل بگیرد و دستگاههای مختلف از همان اطلاعات استفاده کنند.
مودی یک بار اطلاعات را وارد کند و مالیات، تعزیرات، جهاد کشاورزی و سایر دستگاههای مرتبط، اطلاعات مورد نیازشان را از همان منبع دریافت کنند.
گاهی حساب خانه، حساب تجاری تشخیص داده میشود
گردش حساب بانکی ابزار مهمی برای شناسایی فعالیت اقتصادی است. مشکل زمانی ایجاد میشود که سیستم، ماهیت تراکنش را درست تشخیص ندهد. توانا به مواردی اشاره میکند که حسابی با ماهیت شخصی، در فرآیندهای سامانهای تجاری تشخیص داده شده است.
برای صاحب حساب، این اتفاق میتواند شروع یک دردسر جدی باشد. پول قرض داده شده، انتقال بین حسابهای شخصی، تسویه بدهی یا حتی جابهجایی سرمایه، با فروش کالا تفاوت دارد. هوشمندسازی زمانی ارزش دارد که این تفاوتها را تشخیص دهد. دیدن عدد بهتنهایی کافی نیست؛ پشت هر عدد باید یک فعالیت اقتصادی قابل توضیح وجود داشته باشد.
پاداش ممیز و یک سؤال جدی
توانا در بخش دیگری از این گفتوگو به موضوع پاداش کارکنان مالیاتی اشاره میکند؛ پاداشهایی که بخشی از آنها به عملکرد مالیاتی ارتباط دارد. او تأکید میکند نمیتوان رفتار همه ممیزان را یکسان دانست و بسیاری از کارکنان بر اساس مقررات کار میکنند. با این حال، از نگاه او ساختار پاداش میتواند در برخی موارد انگیزه افزایش رقم مالیات تشخیصی را ایجاد کند.
این بحث یک سؤال جدی پیش میکشد: آیا کسی که پرونده را رسیدگی میکند، باید از افزایش مالیات تشخیصی منفعت مالی داشته باشد؟
حتی اگر در عمل تخلفی رخ ندهد، همین ساختار میتواند اعتماد مودی را ضعیف کند. کاسب وقتی میخواهد اظهارنامهاش را پر کند، باید احساس کند عدد نهایی از یک قاعده روشن بیرون میآید؛ نه اینکه نتیجه پرونده به میزان سختگیری فرد رسیدگیکننده وابسته باشد.
پول راههای تازه پیدا کرده
هرچه رصد بانکی دقیقتر شود، بخشی از فعالان اقتصادی به سراغ مسیرهای دیگری برای جابهجایی پول میروند.
طلا و رمزارز از جمله ابزارهایی هستند که در سالهای اخیر بیشتر وارد این بحث شدهاند.
توانا معتقد است برخی افراد برای پوشاندن فروش یا جابهجایی منابع از این ابزارها استفاده میکنند. سازمان مالیاتی نیز با تکیه بر دادههای بانکی و اطلاعات معاملاتی، به دنبال شناسایی این فعالیتهاست.
اینجا یک نکته مهم وجود دارد: اگر فعالیت رسمی برای صاحب کسبوکار ساده و قابل پیشبینی باشد، انگیزه برای رفتن سراغ مسیرهای پیچیده کمتر میشود.
فرار مالیاتی از بالا شروع میشود
برخورد با فرار مالیاتی هم میتواند از نقطههای بزرگتر زنجیره آغاز شود. توانا به شرکتهای بزرگ، واردکنندگان و صادرکنندگانی اشاره میکند که ممکن است با قیمتگذاری غیرواقعی، اسناد هزینه یا روشهای دیگر، رقم مالیات خود را کاهش دهند. وقتی شرکت بزرگ معامله را رسمی و شفاف انجام دهد، حلقه بعدی هم مجبور میشود شفافتر کار کند.
مشکل بازار از جایی جدی میشود که فاکتور رسمی در یک حلقه صادر نشود. بعد بنکدار، فروشنده و خردهفروش هرکدام بخشی از این بینظمی را با خودشان حمل میکنند. در این شرایط، مودیای که رسمی کار میکند هم ممکن است احساس کند هزینه شفاف بودن را خودش میپردازد.
یک نسخه ساده برای کاسبها
پیشنهاد توانا برای کسبوکارهای کوچک، قابل توجه است؛ یک فرم خوداظهاری ساده که صاحب مغازه یا کارگاه بتواند درآمد، خرید و هزینههای اصلی خود را اعلام کند و اگر اطلاعات را درست ارائه کرد، پروندهاش بدون دردسر اضافه قطعی شود. در مقابل، اگر اطلاعات خلاف واقع ارائه کرد، جریمه سنگین اعمال شود.
این مدل یک معامله روشن میان دولت و مودی ایجاد میکند: دولت اعتماد میکند، مودی هم مسئولیت اطلاعاتی را که ارائه کرده میپذیرد. چنین روشی میتواند بخشی از ترس مودیان کوچک را از بین ببرد.
مالیات باید روی سود بنشیند
اصل مالیاتستانی محل بحث نیست. دولت برای اداره کشور به درآمد پایدار نیاز دارد و مالیات یکی از مهمترین منابع این درآمد است.
بحث بر سر این است که این مالیات از کجا گرفته شود. از پولی که وارد حساب شده؟ از مجموع فروش؟ یا از سودی که پس از کسر هزینههای واقعی برای صاحب کسبوکار باقی مانده است؟ پاسخ برای یک اقتصاد سالم این است که مالیات باید با سود واقعی ارتباط داشته باشد.
اگر یک کاسب بداند سیستم مالیاتی اطلاعات او را درست میخواند، اظهار درآمد واقعی برایش کمهزینهتر میشود. اگر بداند هر اشتباهی در اظهارنامه ممکن است چند برابر برایش هزینه ایجاد کند، طبیعی است که به سمت مسیرهای احتیاطی برود.
مسئله امروز کمبود اطلاعات نیست. اطلاعات بانکی، فاکتورها و دادههای معاملاتی بسیار بیشتر از گذشته در دسترس است. مسئله، خواندن درست این اطلاعات است.
یک حساب بانکی ۱۰ میلیارد تومانی الزاماً به معنای درآمد ۱۰ میلیارد تومانی نیست. پشت این رقم ممکن است خرید، بدهی، تسویه، سرمایه در گردش و هزینههای مختلف قرار گرفته باشد. فاصله میان همین دو نگاه است که میتواند یک کاسب را از مالیات نترساند یا او را از هر تماس سازمان مالیاتی نگران کند.
مالیات وقتی برای بازار قابل قبول میشود که صاحب کسبوکار احساس کند دولت سهم خودش را از سود واقعی میگیرد؛ سهمی که با دخل و خرج واقعی او قابل توضیح باشد.