
در حال حاضر سیستم حمایت از افرادی که در مشاغل سخت و زیانآور هستند، بر پایه یک منطق بسیار ساده طراحی شده است؛ به این صورت که اگر شغلی سخت باشد، فرد بتواند زودتر بازنشسته شود.
به گزارش روز نو، اما وقتی به عمق این سیاست نگاه میکنیم، متوجه میشویم که این روش دیگر پاسخگوی نیازهای امروز نیست و حتی میتواند لایهای از مشکلات را پنهان کند.
در همین راستا، سازمان تامین اجتماعی درحال بررسی پیشنهاد جدیدی برای مواجهه با بحث مشاغل سخت و زیان آور است. نگاه جدید به این موضوع میگوید که حمایتها نباید فقط در پایان مسیر و در قالب یک بازنشستگی زودهنگام ارائه شوند، بلکه باید از ابتدای مسیر شروع شوند تا کارگر بتواند سالهای بیشتری را در سلامت کامل کار کند.
تغییر نگاه از عنوان شغلی به واقعیتهای محیط کار
یکی از کلیدیترین و مهمترین پیشنهادها در این تحول، این است که دیگر به اسم یا عنوان شغلی اکتفا نکنیم. در مدل قدیمی، هر کسی که عنوان شغلی خاصی داشته باشد، فارغ از اینکه در چه محیطی کار میکند، امتیازات بیمهای یکسانی میگیرد. اما این موضوع یک بیعدالتی بزرگ است. تصور کنید دو نفر هر دو با عنوان شغلی جوشکار فعالیت میکنند؛ اما یکی در محیطی کاملاً استاندارد، خنک و با تجهیزات پیشرفته کار میکند و دیگری در محیطی پر از دود، گرمای شدید و بدون هیچگونه سیستم تهویه کار میکند.
در مدل فعلی، هر دو امتیاز یکسانی میگیرند، اما در مدل جدید، محیط واقعی کار ملاک قرار میگیرد. کسی که در محیط پرخطر است باید حمایتهای ویژهتری شود و کسی که محیط کارش ایمن است، باید طبق استانداردهای متفاوتی دیده شود. این تغییر نگاه باعث میشود کارفرمایان به شدت تشویق شوند تا محیط کارشان را ایمنتر کنند؛ چون وقتی محیط کار اصلاح شود، نه تنها سلامت کارگر حفظ میشود، بلکه هزینههای بیمهای و ریسکهای مالی مربوط به آن شغل هم تغییر میکند و برای کارفرما بهصرفهتر میشود.
برنامههای کوتاهمدت و اهمیت دادههای دقیق
برای اینکه این تغییرات بنیادین به واقعیت تبدیل شوند، ابتدا باید یک زیربنای اطلاعاتی قوی ایجاد شود. در مراحل ابتدایی یا همان برنامههای کوتاهمدت، کارشناسان میگویند که سازمان تأمین اجتماعی باید یک بانک اطلاعاتی بسیار جامع و دقیق از تمام مشاغل سخت ایجاد کند. این بانک اطلاعاتی نباید فقط یک لیست ساده از نام شغلها باشد، بلکه باید جزئیات بسیار دقیقی را ثبت کند تا بتوان هر شغل را به صورت مجزا تحلیل کرد. مواردی مثل نام دقیق کارگاه، نوع عاملی که باعث زیانآوری میشود (مثلاً اینکه آیا عامل شیمیایی است یا فیزیکی مثل صدا و لرزش)، شدت این عامل، مدت زمانی که کارگر هر روز در معرض این خطر است و حتی سابقه بیمه و سن فرد باید ثبت شود.
همچنین در این مسیر، مشاغل سخت باید به سه گروه کلی تقسیم شوند تا مدیریت آنها راحتتر شود. گروه اول مشاغلی هستند که با تجهیزات فنی و مهندسی کاملاً قابل اصلاحاند و میتوانند از لیست مشاغل سخت خارج شوند. گروه دوم آنهایی هستند که نمیشود سختیشان را کاملاً حذف کرد، اما میتوان آن را به شدت کاهش داد؛ و در نهایت گروه سوم، مشاغلی هستند که ذاتاً سخت و زیانآورند و هیچ راهی برای تغییر ماهیت آنها وجود ندارد. با این دستهبندی، سازمان تامین اجتماعی میتواند هزینه واقعی هر شغل را حساب کند و دقیقاً بداند هر گروه شغلی چقدر مستمری میگیرد و حقبیمه آنها در برابر هزینههای پرداخت شده چقدر است تا شفافیت مالی کامل برقرار شود.
حساب انفرادی و باز تعریف بازنشستگی
در مراحل بعدی کارشناسان پیشنهاد میکنند که برای هر کارگر یک حساب شخصی ایجاد شود که در واقع مانند یک کیف پول امتیاز است. هر چه مدت مواجهه او با خطرات شغلی بیشتر باشد و هر چه سوابق مواجههاش پیچیدهتر باشد، امتیازات او در این حساب افزایش پیدا میکند. اما نکته مهم اینجاست که این امتیازها فقط برای بازنشستگی ذخیره نمیشوند.
کارگر میتواند تصمیم بگیرد که از این امتیازها برای اهداف دیگری استفاده کند. مثلاً اگر بخواهد، میتواند از امتیازاتش برای گذراندن دورههای بازآموزی استفاده کند تا تخصص جدیدی یاد بگیرد و به شغلی راحتتر و کمخطرتر در همان سازمان منتقل شود. یا اینکه بخواهد، ساعتهای کاریاش را کم کند و به جای بازنشستگی کامل، یک بازنشستگی جزئی داشته باشد تا هم درآمد داشته باشد و هم استراحت کند. در این مدل، بازنشستگی پیش از موعد دیگر تنها راه خروج از بازار کار نیست، بلکه یکی از چندین گزینه است که کارگر بر اساس نیاز و توان جسمیاش انتخاب میکند.
سفر به سمت یک نظام حمایتی چندسطحی و جامع
در چشمانداز بلندمدت، هدف این است که تمام این لایهها در قالب یک قانون جامع جمع شوند و ما به سمت یک نظام چندسطحی حرکت کنیم. در این نظام، حمایت از کارگر در چندین لایه اتفاق میافتد تا هیچ کس به صورت ناگهانی و با جسمی فرسوده و تخریب شده بازنشسته نشود. لایه اول، پیشگیری است؛ یعنی تلاش شود عامل زیانآور از ریشه حذف شود.
اگر این کار ممکن نبود، لایه دوم فعال میشود که در آن تلاش میکنیم میزان مواجهه با خطر را کم کنیم و محیط کار را تا حد امکان اصلاح کنیم. اگر باز هم مشکل باقی ماند، لایه سوم یعنی توانبخشی و انتقال شغلی وارد عمل میشود تا فرد بتواند در پستی جدیدی به کارش ادامه دهد؛ و در آخرین مرحله، اگر تمام این تلاشها شکست خورد و سلامت فرد به شدت آسیب دید یا شغل واقعاً غیرقابل اصلاح بود، بازنشستگی پیش از موعد فعال میشود. این یعنی تغییر کامل فلسفه حمایت؛ از اینکه فقط در پایان مسیر یک مستمری بدهیم، به این برسیم که در تمام طول مسیر از سلامت کارگر مراقبت کنیم.
حفاظت از حقوق کارگر و پایداری مالی صندوقها.
اما در این میان یک نکته بسیار مهم و حیاتی وجود دارد؛ اینکه نباید اجازه داد بازنشستگی زودهنگام به بهانهاصلاحات، از کارگران گرفته شود. اگر ما فقط وابستگی به بازنشستگی زودهنگام را کم کنیم، اما در مقابل، سیستمهای توانبخشی، آموزش مجدد و ایمنی محیط کار را ایجاد نکنیم، در واقع ریسک را از دوش صندوق بازنشستگی برداشته و روی دوش خود کارگر انداختهایم.
به بیانی اگر کارگر نتواند به دلیل تخریب جسمی کار کند و ما هم راه جایگزینی برای بازنشستگی به او ندهیم، او در وضعیت بدتری قرار میگیرد. بنابراین، هرگونه اصلاح موفق باید بتواند سه هدف بزرگ را همزمان و با تعادل پیش ببرد. اول اینکه حقوق و منافع مادی و معنوی کارگر کاملاً حفظ شود. دوم اینکه کارفرمایان مجبور شوند مسئولیت ایمنی محیط کار را بپذیرند و دیگر نتوانند با تکیه بر بازنشستگی زودهنگام، از اصلاح محیط کار شانه خالی کنند؛ و سوم اینکه سازمان تامین اجتماعی بتواند پایداری مالی خودش را حفظ کند تا بودجهای برای پرداخت مستمریها در سالهای آینده داشته باشد.
در نهایت باید گفت که این مدل پیشنهادی، در واقع یک تغییر پارادایم است. ما میخواهیم از دنیایی که در آن بازنشستگی تنها راه فرار از مشاغل سخت بود، به دنیایی برویم که در آن محیط کار ایمن است، کارگر آموزش میبیند، توانمند میشود و اگرچه در نهایت بازنشسته میشود، اما این بازنشستگی بر اساس یک برنامهریزی دقیق و با حفظ حداکثر سلامتی صورت میگیرد. این مسیر، تنها راهی است که میتوان در آن میان حقوق کارگر، سود کارفرما و پایداری صندوق بیمه تعادل ایجاد کرد و آیندهای روشنتر برای نیروی کار کشور ساخت.