
یکی از جنبههای گیجکننده جنگ آمریکا علیه ایران این است: چرا نیروی دریایی ایالات متحده برای بازگشایی اجباری تنگه هرمز، راهبرد کاروانهای دریایی را که تقریباً ۴۰ سال پیش در جریان «جنگ نفتکشها» به کار گرفته بود، مجدداً اجرا نکرده است؟
به گزارش روز نو جنگ نفتکشها بخشی از جنگ ایران و عراق بود؛ جنگی که در آن طرفهای اصلی درگیر به زیرساختهای هیدروکربنی یکدیگر، از جمله سکوهای نفتی، و همچنین نفتکشهایی که در خلیج فارس تردد میکردند حمله میکردند. اهداف ایران شامل نفتکشهایی میشد که با پرچم کویت حرکت میکردند.
در واکنش، دولت رونالد ریگان ترتیبی داد تا «پرچم» نفتکشهای کویتی تغییر کند و آنها تحت پرچم آمریکا قرار بگیرند تا پوشش حقوقی لازم برای نیروی دریایی فراهم شود که بتواند نفتکشها را در مسیر عبور از آبراهه درگیر جنگ اسکورت کند. دولت آمریکا این عملیات اسکورت را «عملیات ارنست ویل» نامید؛ و این راهبرد در نهایت مؤثر واقع شد. جنگ دریایی ذاتاً روندی کُند دارد. در واقع، جولیان کوربت، که میتوان او را ــ شاید با اغماض ــ بزرگترین نظریهپرداز راهبردهای دریایی دانست، معتقد است راهبردهایی مانند محاصره تنها از طریق فرسایش تدریجی به نتیجه میرسند.
البته او حتی درباره همین موضوع نیز ظاهراً تردید دارد. قدرت دریایی عاملی توانمندساز برای دستیابی به موفقیت در خشکی است، نه نیرویی که بهخودیخود تعیینکننده باشد؛ بنابراین ممکن است تصور شود که استفاده از کاروانهای دریایی در جریان «عملیات خشم حماسی» راهحلی منطقی باشد. با این حال، ناوهای جنگی نیروی دریایی ایالات متحده بهطور کامل از خلیج فارس دور ماندهاند و در خلیج عمان و دریای عرب مستقر شدهاند تا با اعمال محاصرهای دوردست بر بنادر ایران، راه دریایی این کشور را مسدود کنند؛ همزمان، هواپیماهای جنگی نیروی دریایی و نیروی هوایی آمریکا به این امید که تهدیدها علیه کشتیرانی تجاری در تنگه هرمز را از بین ببرند، به پایگاهها و اهداف ایرانی حمله میکنند.
نشنال اینترست در گزارشی نوشت که چهار تفاوت میان دهه ۱۹۸۰ و امروز بهوضوح جلب توجه میکند.
شماره ۱: آن زمان آمریکا با ایران در جنگ نبود ــ، اما اکنون هست
سیاست و راهبرد امروز با شرایط دوران عملیات ارنست ویل متفاوت است. ایالات متحده در جنگ ایران و عراق مشارکت نداشت؛ بنابراین نیروی دریایی آمریکا در برابر حملات تهران به کشتیرانی تجاری موضعی دفاعی اتخاذ کرده بود. نیروی دریایی ایران در آن زمان به اندازه کافی درگیر جنگ با عراق بود و از نظر راهبردی منطقی نبود که با حمله به کشتیهای آمریکایی، واشنگتن را نیز وارد جنگ کند.
اما این بار، ایالات متحده مستقیماً در جنگ مشارکت دارد و در واقع طرف اصلی و پیشرو در نبرد است. ارتش آمریکا همراه با اسرائیل دست به عملیات تهاجمی زده و جمهوری اسلامی را در وضعیتی قرار داده است که سون تزو، حکیم نظامی چین باستان، آن را «زمین مرگ» مینامد— «زمین مرگ» به نبردی برای بقا اشاره دارد. نیرویی که در زمین مرگ قرار گرفته، با تمام توان خود میجنگد، زیرا میداند که در صورت شکست، نابود خواهد شد. چنین نیرویی برای بقا تمام منابع در دسترس خود را به کار میگیرد و تا هر زمانی که لازم باشد، این سیاست را ادامه میدهد.
از همین روست که تهران در جریان نبردهای امسال موضعی سرسختانه اتخاذ کرده است؛ حتی در شرایطی که هواپیماهای آمریکایی به پایگاهها و زیرساختهای نظامی ایران حمله میکنند و نیروی دریایی آمریکا با انسداد مسیر کشتیرانی به مقصد بنادر ایران، موتور فعالیت اقتصادی جمهوری اسلامی را هدف قرار میدهد.
شماره ۲: ایران امروز آمادگی بسیار بیشتری برای جنگ در خلیج فارس دارد
ایران امروز یک طرف درگیر متفاوت است. فرماندهان نظامی این کشور در دهههای پس از پایان جنگ ایران و عراق در سال ۱۹۸۸، به مطالعه درباره ایالات متحده آمریکا پرداختند؛ کشوری که از زمان عملیات «طوفان صحرا» در سال ۱۹۹۰ حضور خود را در خاورمیانه تثبیت کرد و سپس در عراق و افغانستان، یعنی همسایگان غربی و شرقی ایران، به بهانه تروریسم جنگ به راه انداخت.
نیروهای نظامی ایران راهبرد، عملیات و نیروهای خود را بهگونهای طراحی کردند که بتوانند در برابر یورش ایالات متحده مقاومت کنند. نیروهای مسلح ایران زرادخانهای قدرتمند از موشکها و پهپادها گرد آوردند. آنها با حفر مواضع در زمینهای ناهموار ایران و ذخیره تسلیحات در پناهگاههای زیرزمینی، پایگاههای نظامی خود را مستحکم کردند. همچنین ساختار فرماندهی و کنترل را غیرمتمرکز کردند و تصمیمگیری درباره شلیک را به فرماندهان محلی واگذار نمودند.
این مجموعه اقدامات، در مرحلهٔ آغازین عملیات «خشم حماسی»، از شدت اثرگذاری حملاتی که با هدف حذف فرماندهان ارشد ترتیب داده شده بود، کاست. ایرانیها نیز دریافتند که لازم نیست هر کشتی تجاریِ در حال عبور از تنگهٔ هرمز را غرق کنند. صرفاً انجام حملات گاهبهگاه کافی بود. بازدارندگی در ذهن افراد شکل میگیرد؛ ترساندن مالکان کشتیها و بیمهگران دریایی تا جایی که حاضر نباشند ریسک فرستادن کشتیها از این آبراه را بپذیرند، عملاً به همان اندازهٔ غرق نمودن کشتیها مؤثر بود.
شمارهٔ ۳: اسکورت نفتکشها خطرناک است
رهبری ارتش آمریکا از زمان عملیات «ارنیست ویل» دستخوش تغییر نسلی شده است. فرماندهان ارشد امروز، در دههٔ ۱۹۸۰ افسران ردهپایین بودند و احتمالاً خاطراتی عمیق و غریزی از جنگ نفتکشها در ذهن دارند.
رویدادهایی که در دوران جوانی تصمیمگیرندگان رخ میدهند، بعدها بر نگرشها و پیشفرضهای آنان اثر میگذارند. در سال ۱۹۸۷، یک جنگندهٔ عراقی به اشتباه به ناوچهٔ آمریکایی یواساس استارک در خلیج فارس حمله کرد و ۳۷ ملوان را کُشت. در سال ۱۹۸۸، ناوچهٔ ساموئل بی. رابرتز با یک مین دریایی برخورد کرد و ممکن بود غرق شود. در سال ۱۹۸۸، رزمناو مجهز وینسنسِ نیروی دریایی آمریکا یک هواپیمای مسافربری ایرباس ایرانی را سرنگون کرد و ۲۹۰ نفر را به کام مرگ کشاند؛ حادثهای که خشم تهران را برانگیخت.
هیچکس علاقهای به تکرار چنین تجربههایی ندارد—و همانطور که اشاره شد، عملیات «ارنیست ویل» در مقایسه با آنچه نیروی دریایی آمریکا در سال ۲۰۲۶ با آن روبهرو خواهد شد، احتمالاً یک کار بسیار آسان به نظر میرسید. فرماندهان ممکن است از به خطر انداختن داراییهای ارزشمندی مانند ناوشکنهای کلاس آرلی برک در آبهای آلوده به مین و در نزدیکی سواحل ایران اکراه داشته باشند.
شمارهٔ ۴: نیروی دریایی آمریکا کشتیهای زیادی برای از دست دادن ندارد
طراحی ناوگان نیز با محاسبات مربوط به ریسک ارتباط دارد. برای ادامه دادن این بحث از منظر روانشناختی، شایان ذکر است که نیروی دریایی آمریکا در سال ۲۰۲۶، آن ناوگان عظیم و فوقالعاده بزرگ دههٔ ۱۹۸۰ نیست.
بدیهیترین نکته، تعداد خام بدنههای کشتیهایی است که ناوگان را تشکیل میدهند. نیروی رزمی دریایی امروز ۲۹۳ کشتی جنگی دارد، در مقایسه با نیروی دریایی تقریباً ۶۰۰ فروندی در اواخر جنگ سرد. تعداد در امور نظامی اهمیت دارد. هنگامی که تعداد بسیار بیشتری کشتی یک ناوگان را تشکیل میدهند، به خطر انداختن کشتیهای جنگی ناوگان در درگیریهای نزدیک آسانتر است. وقتی یک کشتی جنگی را از دست میدهید، درصد کوچکتری از توان رزمی خود را از دست دادهاید. یک فرمانده میتواند جسورانهتر عمل کند.
امروز بیش از ۲۰ فروند کشتی نیروی دریایی آمریکا سواحل ایران را محاصره کردهاند. این تعداد، سهم قابلتوجهی از ناوگان ۲۹۳ فروندی امروز است، اما در مقایسه با نیروی ۶۰۰ فروندی دوران ریگان، تقریباً نصف همان نسبت را تشکیل میدهد. در آن زمان، فرماندهان میتوانستند سطحی از ریسک را بپذیرند که ممکن است فرماندهان امروز از پذیرفتن آن سر باز بزنند.
مدیریت ریسک اهمیت بسیار زیادی دارد. یک فرمول رایج در علوم بیمه، ریسک را حاصلضرب احتمال در پیامدها تعریف میکند—در این مورد، احتمال وقوع یک اتفاق بد از طریق وارد شدن خسارت یا تلفات به ناوگان. یک ناوگان بزرگ میتواند خسارت یا غرق شدن کشتیها را آسانتر از یک ناوگان کوچک تحمل کند. مسئولان و ناظران نیروی دریایی آمریکا در گذشته میتوانستند این محاسبه را با اطمینان بیشتری نسبت به امروز انجام دهند که خسارات ناشی از نبرد، از نظر راهبردی نیروی دریایی را دچار عقبگرد نخواهد کرد.
موضوع دیگری نیز به طراحی ناوگان مربوط میشود. ناوگان امروزی بیش از حد متکی به شناورهای بزرگ و گرانقیمت است؛ ناوهای هواپیمابر هستهای و ناوشکنهای بزرگی مانند کلاس آرلی برک در مرکز آن قرار دارند، در حالی که ناوگان دههٔ ۱۹۸۰ متوازنتر بود. آن ناوگان از تعداد قابلتوجهی شناور رزمی کوچک، مانند ناوچههای مجهز به موشک هدایتشونده، بهره میبرد؛ شناورهایی که معمولاً ستون فقرات حضور آمریکا در منطقهٔ خلیج فارس را تشکیل میدادند. اعزام تعداد زیادی ناوچهٔ ارزانقیمت به مناطق خطرناک در خلیج فارس نسبتاً آسان بود؛ خلیج فارس آبراهی محدود است که آزادی مانور یک کشتی بزرگتر را بهشدت محدود میکند.
باز هم، مقامات ارشد معمولاً با حساسیت از داراییهای ارزشمندی مانند کشتیهای اصلی ناوگان محافظت میکنند—کشتیهایی که بخش بزرگی از توان رزمی نیروی دریایی را در تعداد محدودی بدنهٔ کشتی متمرکز میکنند؛ ضمن اینکه منابع هنگفت مالیاتدهندگان نیز صرف ساخت و بهرهبرداری از این غولهای دریایی میشود. به خطر انداختن یک کشتی اصلی ناوگان، نیازمند یک ارزیابی جدی و از سر دل و جرئت است.
با این حال، از آغاز قرن حاضر، نیرویی که زمانی از شناورهای رزمی کوچک تشکیل میشد، رو به افول گذاشته است. پیشرفت در بازسازی این بخش از ناوگان، دستکم، بسیار نامنظم و ناپیوسته بوده است. کشتی رزمی ساحلی که قرار بود جانشین ناوچهها باشد، آنقدر که باید و شاید نتوانست انتظارات را برآورده کند و رهبران نیروی دریایی آمریکا برنامهٔ آن را زودتر از موعد لغو کردند. افزون بر این، سال گذشته، پروژهٔ ساخت یک ناوچهٔ جدید چنان به شکست و فاجعه انجامید که جان فیلان، وزیر نیروی دریایی، تعداد این کلاس را به تنها دو فروند کاهش داد و به نیروی دریایی دستور داد کار را با یک کلاس جدید، افاف (ایکس)، از نو آغاز کند؛ کلاسی که قرار است بر اساس شناورهای امنیت ملی گارد ساحلی آمریکا ساخته شود.
تمام این موارد به این معناست که رهبری نیروی دریایی آمریکا برای محاصرهٔ سواحل ایران یا اسکورت کشتیهای تجاری از طریق تنگهٔ باریک هرمز، ناچار است کشتیهای اصلی و ارزشمند خود را در مناطق پیرامون ایران به خطر بیندازد. محاسبات مربوط به ریسک در زمینهٔ کاروانهای اسکورتشده، اکنون نسبت به دوران اوج نیروی دریایی ۶۰۰ فروندی، هراسانگیزتر و نگرانکنندهتر به نظر میرسد.