به روز شده در: ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۶:۲۰
کد خبر: ۷۴۷۰۹۶
تاریخ انتشار: ۰۸:۴۴ - ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۵

سناریوهای پیش‌روی ترامپ برای پایان جنگ با ایران

روزنو :فارغ از هزينه بالاي محاصره دريايي تحميلي، ايران «بازيگري منفعل» نيست و راهبردي تركيبي و چندلايه براي دور زدن فشارها تعريف كرده و با تكيه بر مديريت هوشمندانه تنگه هرمز جهت افزايش هزينه‌هاي امنيتي محاصره براي امريكا و متحدانش، فعال‌سازي مسيرهاي زميني و منطقه‌اي جايگزين 

سناریوهای پیش‌روی ترامپ برای پایان جنگ با ایران

-به‌ طور مشخص از طريق پاكستان و تركيه- براي كاهش وابستگي به دريا، استفاده از ابزارهاي مالي جايگزين مانند ارزهاي ملي و رمزارزها به‌جاي دلار و پيگيري ابتكارهاي ديپلماتيك و حقوقي در نهادهاي بين‌المللي براي تغيير فضاي افكار عمومي جهاني در تلاش است تا كاخ سفيد را به عقب‌نشيني وادارد. مهلت قانوني ۶۰ روزه عمليات نظامي امريكا براساس قانون اختيارات جنگي، كه از اوايل اسفند محاسبه مي‌شود، روز جمعه (۱۱ ارديبهشت) به پايان رسيد. اين موضوع در كنگره با بحث‌هاي جدي همراه بوده و چندين قطعنامه براي محدود كردن اختيارات رييس‌جمهور توسط جمهوري‌خواهان سنا رد شد. تحليلگران از سناريوهايي مانند تمديد يك‌جانبه با استناد به «امنيت نيروهاي امريكايي» يا لزوم كسب مجوز جديد از كنگره سخن مي‌گويند. دولت ترامپ تاكنون براي توقف عمليات گامي برنداشته و برخي مقامات ادعا كرده‌اند كه آتش‌بس موقت، مهلت قانوني را متوقف مي‌كند؛ هر چند كارشناسان حقوقي اين تفسير را مورد ترديد قرار داده‌اند. از آغاز درگيري‌ها در ۹ اسفند، تنش‌ها به سرعت از حملات هوايي به محاصره دريايي بنادر ايران و مناطق مجاور تنگه هرمز كشيده شد. واشنگتن اين محاصره را ابزاري ادعايي موثر براي فشار بر صادرات نفت ايران مي‌داند، درحالي كه تهران آن را اقدامي جنگي و نقض حاكميت ملي تلقي كرده كه جريان تجاري و انرژي منطقه و جهان را مختل كرده است. ايران نيز محدوديت‌هايي بر تنگه هرمز اعمال كرده و وضعيت به محاصره دوجانبه تبديل شده است. همزمان عباس عراقچي، وزير امور خارجه كشورمان، محاصره بنادر ايران را «اقدام جنگي» و نقض آتش‌بس خوانده و اسماعيل بقايي، سخنگوي وزارت خارجه نيز از دريافت پيام‌هاي متناقض ازسوي امريكا سخن گفته و هشدار داده كه ادامه محاصره، ايران را به اتخاذ تدابير متقابل وادار خواهد كرد. مذاكرات غيرمستقيم از طريق پاكستان و روسيه همچنان ادامه دارد، اما اختلافات جدي بر سر ذخاير اورانيوم غني‌شده، آزادسازي دارايي‌هاي مسدود و مطالبات غرامت پابرجاست. حال در شرايطي كه آتش‌بس شكننده همچنان برقرار است گمانه‌زني‌هاي بسياري درباره تحولات پيش رو مطرح شده؛ از عقب‌نشيني امريكا تا رويارويي تمام عيار، ازهمين رو روزنامه اعتماد در گفت‌وگو با دكتر غلامرضا كريمي، دانشيار روابط بين‌الملل دانشگاه خوارزمي تلاش كرده تا سناريوهاي احتمالي پيش رو را بررسي كند.

غلامرضا كريمي، عضو هيات علمي و دانشيار روابط بين‌الملل دانشگاه خوارزمي، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره نتايج تغيير راهبرد امريكا پس از جنگ ۴۰ روزه مي‌گويد: ناكامي حملات گسترده امريكا و اسراييل در دستيابي به پيروزي قاطع، كاخ سفيد را به تغيير مسير واداشته است. ترامپ به اين جمع‌بندي رسيده كه آغاز جنگ جديد يا عقب‌نشيني بدون قيد و شرط، هر دو پرمخاطره‌تر از تداوم محاصره دريايي است و به همين دليل واشنگتن به‌ سمت راهبرد محاصره اقتصادي بلندمدت عليه ايران رفته؛ در اين چارچوب، محاصره بنادر ايران همراه با تشديد تحريم‌ها و فشار بر همسايگان، ابزار اصلي اعمال فشار است و وضعيت كنوني را مي‌توان نوعي «نه جنگ، نه صلح» با چهار سناريوي اصلي دانست. اين كارشناس روابط بين‌الملل سناريوي نخست را تداوم وضعيت موجود با شكنندگي بيشتر و «جنگ سرد» توصيف كرد. به باورش در اين سناريو، تنگه هرمز عملا نيمه‌بسته مي‌ماند، عبور كشتي‌ها منوط به پروتكل‌هاي جديد و دريافت عوارض ازسوي ايران است و امريكا نيز محاصره دريايي را حفظ مي‌كند تا صادرات نفت ايران را به حداقل برساند. در چنين شرايطي قيمت جهاني نفت بالا مي‌ماند، مذاكرات ديپلماتيك متوقف و ايران گفت‌وگو را به لغو محاصره و ترامپ رفع محاصره را به توافقي جامع درباره غني‌سازي و مواد ۶۰درصدي مشروط كرده‌اند؛ دوطرف از هزينه‌هاي تشديد تنش آگاهند و از جنگ تمام‌عيار پرهيز مي‌كنند، اما اين وضعيت تثبيت ‌شده نيست و مي‌تواند به سرعت به سناريوهاي ديگر جهش كند. او سناريوي دوم را «تشديد تدريجي فشار امريكا فراتر از دريا» مي‌نامد كه در جريانش واشنگتن شركت‌هاي همكار با خطوط هوايي و بانك‌هاي ايراني را تحت فشار شديد قرار مي‌دهد، تحريم‌هاي هدفمند تازه‌اي اعمال كرده و از همسايگان مي‌خواهد روابط تجاري زميني با تهران را كاهش دهند؛ وضعيتي كه حتي كريدورهاي جايگزين ايران را نيز در معرض تهديد قرار مي‌دهد. به‌ گفته كريمي، اين مسير با دو مانع جدي روبه‌رو است: تاب‌آوري تاريخي ايران و توان آن در دور زدن يا تحمل فشارها و هزينه‌هاي فزاينده براي امريكا، ازجمله تورم و افزايش قيمت بنزين كه مي‌تواند افكار عمومي را سريعا عليه ترامپ بسيج كند. اين كارشناس مسائل بين‌الملل سناريوي سوم را «واگرايي محاسباتي و بازگشت به تقابل نظامي تمام‌عيار يا جنگ پرشدت كوتاه‌مدت» مي‌داند؛ سناريويي با احتمال متوسط اما مخاطره بسيار بالا. به گفته او، طرح‌هاي جديد پنتاگون براي حملات كوتاه‌مدت و قدرتمند عليه زيرساخت‌هاي ايران و اعلام آمادگي تهران براي پاسخ گسترده در منطقه، نشان مي‌دهد «نقطه اشتعال بالقوه بسيار نزديك است» و هر گونه رويارويي مستقيم ميان نيروهاي دريايي، به‌ ويژه با اقدام تحريك‌آميز اسراييل، مي‌تواند آتش‌بس شكننده را از ميان ببرد. هزينه سنگين جنگ ۴۰ روزه اگرچه نوعي بازدارندگي ايجاد كرده، اما خطر محاسبه اشتباه را كاملا از بين نمي‌برد. غلامرضا كريمي سناريوي چهارم را «اتكاء به ظرفيت تحمل بالاي ايران و بازي انتظار براي عقب‌نشيني تاكتيكي امريكا» مي‌خواند. در اين سناريو، توان بالاي ايران در تحمل فشار، همراه با تورم، گراني بنزين و نزديك‌شدن انتخابات ميان‌دوره‌اي در امريكا، مي‌تواند ترامپ را زودتر از تهران به عقب‌نشيني تاكتيكي وادارد؛ در اين صورت واشنگتن ممكن است تدريجا از شدت محاصره دريايي بكاهد و به‌ دنبال قالب‌هاي جديد مذاكره، ازجمله با ميانجيگري پاكستان، برآيد. او وضعيت كنوني را تركيبي از سناريوي نخست (جنگ سرد) و دوم (افزايش تدريجي فشار) مي‌داند و تاكيد مي‌كند هيچ‌يك از طرفين تصويري روشن از چگونگي پايان اين بن‌بست ندارند. به گفته كريمي، عبور از بحران نيازمند واقع‌گرايي در تحليل تهديدها، شناخت درست از سطح تحمل طرف مقابل و يافتن «راه سوم» است؛ راهي كه هم منافع امنيتي ايران را، به‌ويژه در ترتيبات جديد مديريت تنگه هرمز، حفظ كند و هم گشايشي ديپلماتيك ايجاد كند و تا زماني كه چنين مسيري شكل نگيرد، منطقه در وضعيت «صلح ناآرام» مي‌ماند كه در آن هر روز مي‌تواند آخرين روز آتش‌بس باشد.  غلامرضا كريمي در پاسخ به سوال ديگر «اعتماد» در ارتباط با قانون 1973 كه مي‌تواند اختيارهاي جنگي رييس‌جمهوري امريكا را متوقف كند، خاطرنشان كرد: از منظر حقوقي، قانون اختيارات جنگي ۱۹۷۳ به يكي از مهم‌ترين چالش‌هاي دولت ترامپ در تداوم درگيري با ايران تبديل شده است. اين قانون كه پس از جنگ ويتنام براي مهار اختيارات فرماندهي كل قوا در مخاصمات خارجي تصويب شد، به رييس‌جمهور اجازه مي‌دهد حداكثر ۶۰ روز بدون مجوز كنگره نيروها را درگير نگه دارد و پس از آن بايد يا دستور خروج دهد يا مجوز رسمي بگيرد. كريمي يادآور شد: با اعلام رسمي آغاز مخاصمه با ايران در ۱۲ اسفند ۱۴۰۴، اين مهلت به ‌طور رسمي پايان يافته، اما كاخ سفيد به‌ جاي اجراي كامل قانون، با ابتكارهاي حقوقي و سياسي مي‌كوشد آن را دور بزند. اين عضو هيات علمي محور نخست اين ابتكارها را توسل به ابهام در تعريف «مخاصمه» در متن قانون مي‌داند. تيم حقوقي كاخ سفيد استدلال كرد كه با آتش‌بس ۱۹ فروردين، ديگر درگيري فعال و مستمر نظامي در جريان نيست و وضعيت فعلي صرفا محاصره دريايي بازدارنده و ماموريت تامين امنيت كشتيراني است؛ بر اين اساس، «ساعت» ۶۰ روزه از زمان آتش‌بس متوقف شده و تا ازسرگيري درگيري تمام‌عيار، نيازي به مجوز جديد نيست. كريمي اين استدلال را از منظر حقوقي محل مناقشه مي‌خواند، زيرا محاصره بنادر يك كشور براي قطع صادرات و واردات در حقوق بين‌الملل مصداق روشن استفاده از زور است، هر چند به ترامپ اجازه مي‌دهد مدعي شود امريكا در جنگ نيست و صرفا براي حفظ صلح در خاورميانه اقدام مي‌كند؛ رويكردي كه پيش‌تر در ليبي و كوزوو نيز استفاده شده بود. اين استاد دانشگاه دومين ابتكار ترامپ را «توسل به اختيارات فرماندهي كل قوا ذيل اصل دوم قانون اساسي» توصيف مي‌كند. به گفته كريمي، سال‌هاست در محافل حقوقي امريكا اين استدلال طرح مي‌شود كه قانون اختيارات جنگي ۱۹۷۳ با اختيارات ذاتي رييس‌جمهور در سياست خارجي و فرماندهي نيروهاي مسلح تعارض دارد و حتي معاون رييس‌جمهور، ونس، آن را «جعلي» خوانده بود. بر اين مبنا، ترامپ مي‌تواند ادعا كند براي تامين امنيت ملي بدون توجه به محدوديت ۶۰ روزه به محاصره دريايي ادامه مي‌دهد و تلاش‌هاي كنگره براي توقف آن را با حق وتو خنثي مي‌كند؛ رويكردي كه عملا به معناي تقابل مستقيم قواست. سومين ابزار كاخ سفيد از نگاه كريمي «تغيير روايت رسانه‌اي و بازتعريف ماموريت نظامي» است. او مي‌گويد ترامپ و تيمش مي‌كوشند به‌ جاي تصوير جنگ با ايران، ماموريت فعلي را «عمليات مشترك بين‌المللي براي تامين امنيت تنگه هرمز» جلوه دهند؛ چنان‌كه مايك جانسون، رييس مجلس نمايندگان، تاكيد كرده «ما درگير بمباران فعال نيستيم؛ مشغول برقراري صلح و تامين امنيت مسيرهاي كشتيراني هستيم.»  به ‌گفته كريمي، اين روايت كه پشتوانه حقوقي ضعيفي دارد، با هدف ايجاد شكاف ميان قانون‌گذاران و جلوگيري از شكل‌گيري اجماع براي تصويب قطعنامه‌اي طراحي شده كه اختيارات ترامپ را محدود كند. تاكنون شش قطعنامه در كنگره براي مهار اختيارات جنگي او ارايه شده كه همگي با اختلاف اندك و عمدتا به ‌دليل مخالفت جمهوري‌خواهان رد شده‌اند. كريمي در ادامه به «گزينه چهارم» اشاره مي‌كند: ارايه درخواست «مجوز محدود» از كنگره. در اين سناريو، هدف عمليات مهار توان نظامي ايران و تامين امنيت انرژي جهاني تعريف مي‌شود و هرگونه عمليات زميني در خاك ايران صراحتا ممنوع خواهد بود. به ‌گفته كريمي، چنين قطعنامه‌اي طوري تنظيم شده كه جمهوري‌خواهان ميانه‌رو و برخي دموكرات‌هاي نگران از تبعات افزايش قيمت نفت را همراه كند و در صورت تصويب، ترامپ مجوز حقوقي لازم براي تداوم محاصره دريايي و عمليات دفاع هوايي را براي مدت نامعلوم به دست مي‌آورد و اهرم فشار كنگره براي پايان جنگ تضعيف مي‌شود. غلامرضا كريمي يادآور شد: با وجود همه اين ابتكارها، گروهي از سناتورهاي جمهوري‌خواه و اكثريت دموكرات‌هاي مخالف جنگ اعلام كرده‌اند پس از يازدهم ارديبهشت عليه تداوم محاصره دريايي به ديوان عالي شكايت خواهند كرد و در صورت استمرار تلفات و گراني بنزين، بر فشار افكار عمومي براي محدود كردن اختيارات ترامپ تكيه خواهند كرد. به ‌گفته او، تجربه نشان مي‌دهد قانون اختيارات جنگي ۱۹۷۳ هرگز بي‌حاشيه و كامل اجرا نشده، اما در عين حال هيچ رييس‌جمهوري هم نتوانسته بدون پاسخگويي از كنار آن بگذرد. به ‌گفته غلامرضا كريمي، جنگ با ايران به منبعي فرساينده براي ترامپ و حزب جمهوري‌خواه تبديل شده است. طولاني و پرهزينه شدن درگيري، كاهش محبوبيت رييس‌جمهور، مخالفت اكثريت امريكايي‌ها با تداوم جنگ و بهره‌برداري دموكرات‌ها از شعار «پايان جنگ» در كنار افزايش قيمت بنزين و تشديد تورم، در آستانه انتخابات ميان‌دوره‌اي ۲۰۲۶ نگراني عميقي در ميان جمهوري‌خواهان از خطر از دست دادن كنترل كنگره ايجاد كرده است. به باور اين استاد دانشگاه، ترامپ از يك‌سو نمي‌خواهد با عقب‌نشيني نشانه‌اي از ضعف بروز دهد و ازسوي ديگر مي‌داند ادامه جنگ به زيان محاسبات انتخاباتي حزب اوست، بنابراين احتمال تلاش براي دستيابي به يك «پيروزي نمايشي» يا توافق آتش‌بس قبل از انتخابات وجود دارد، هرچند تحقق آن دشوار است. اين كارشناس روابط بين‌الملل يادآور شد: بخشي از جمهوري‌خواهان از ترامپ فاصله گرفته و خواستار پايان سريع‌تر جنگ شده‌اند؛ شكافي كه حزب جمهوري‌خواه را تضعيف و دموكرات‌هاي منسجم‌تر را در موضع برتر قرار داده است. به ‌گفته او، جنگي كه قرار بود كوتاه، كم‌هزينه و تقويت‌كننده پايگاه انتخاباتي ترامپ باشد، اكنون به بزرگ‌ترين تهديد براي حفظ اكثريت جمهوري‌خواهان در دو مجلس تبديل شده است. قيمت بالاي بنزين، فشار هزينه‌هاي زندگي و احساس «حساب پس‌انداز منفي» جنگ براي راي‌دهندگان عادي، در كنار نظرسنجي‌هايي كه نشان مي‌دهد تنها حدود يك‌چهارم امريكايي‌ها جنگ را «ارزشمند» مي‌دانند، فضاي انتخاباتي را براي كاخ سفيد تيره كرده است. كريمي در ادامه سه سناريوي اصلي درباره تاثير جنگ بر انتخابات ترسيم مي‌كند: در سناريوي خوش‌بينانه، دستيابي به آتش‌بس پايدار و باز شدن تنگه هرمز مي‌تواند به عنوان «صلحي شرافتمندانه» براي بسيج راي‌دهندگان جمهوري‌خواه مورد استفاده قرار گيرد، اما باتوجه به بن‌بست مذاكرات، احتمال آن پايين است. سناريوي دوم، تداوم وضعيت «نه جنگ، نه صلح» و خستگي مزمن افكار عمومي است؛ در اين حالت دموكرات‌ها با شعار پايان «جنگ‌هاي بي‌پايان» مي‌توانند آراي مستقل‌ها و بخشي از جمهوري‌خواهان ميانه‌رو را جذب كنند و احتمال از دست رفتن دست‌كم يك مجلس، به ‌ويژه مجلس نمايندگان، براي جمهوري‌خواهان بالا مي‌رود. سناريوي سوم، بدترين حالت و «كابوس كاخ سفيد» است: گسترش جنگ به درگيري پرهزينه با تلفات بالا يا يك شكست تاكتيكي آشكار براي نيروهاي امريكا در خليج‌فارس كه مي‌تواند موجي از خشم عمومي ايجاد كرده و حتي وفادارترين جمهوري‌خواهان را به فاصله گرفتن از ترامپ وادارد و انتخابات را به همه‌پرسي عليه او بدل كند. به‌ گفته كريمي، در اين شرايط ترامپ تنها چند ابزار محدود دراختيار دارد: بزرگ‌نمايي يك دستاورد تاكتيكي كوچك و ارايه آن به عنوان «پيروزي بزرگ»، تشديد لفاظي عليه ايران و متهم كردن دموكرات‌ها به خيانت براي بسيج پايگاه خود، يا تغيير مسير سياست خارجي با پيشنهاد آتش‌بس و بازگشت به نوعي چارچوب مذاكره شبيه برجام. اما هر يك از اين گزينه‌ها با محدوديت‌هاي جدي روبه‌رو است، ازجمله اينكه ايران تنها تحت شرايط مشخص حاضر به پذيرش توافقي متوازن است. به ‌نظر او، انتخابات پيش رو به آزموني سرنوشت‌ساز براي «جنگ ترامپ با ايران» تبديل شده و رييس‌جمهور ميان ادامه فشار نظامي با هزينه‌هاي سنگين و عقب‌نشيني بدون امتيازات روشن -كه نوعي اذعان به ناكامي تلقي مي‌شود- گرفتار شده؛ از اين رو محتمل‌ترين مسير، افزايش فشارهاي ديپلماتيك پشت‌پرده براي دستيابي به يك توافق «آبرومندانه» تا پيش از نوامبر است.
به ‌اعتقاد غلامرضا كريمي، ريشه بحران كنوني در تضاد بنيادين ميان اصرار ايران بر حفظ حقوق هسته‌اي و پافشاري امريكا بر حذف كامل اين حقوق است؛ تضادي كه به معمايي حل‌نشده براي واشنگتن تبديل شده است. او توضيح مي‌دهد كه بسياري وضعيت ترامپ را به بن‌بست راهبردي امريكا در قبال تايوان تشبيه مي‌كنند، جايي كه يك قدرت بزرگ در برابر قدرتي منطقه‌اي قرار گرفته و برگ‌هاي برنده جغرافيايي و راهبردي طرف مقابل، امكان پيروزي قاطع و خروج آسان از مخاصمه را سلب كرده است. تفاوت مهم آن است كه در مورد تايوان، اين بن‌بست با «ابهام راهبردي» و بدون جنگ تمام‌عيار مديريت شد، اما در مورد ايران جنگي پرشدت با هزاران كشته و شوك نفتي و هزينه‌هاي سنگين براي اقتصاد جهاني رقم خورده است.  اين استاد دانشگاه در ادامه يادآور شد: امريكا در موضوع تايوان عمدا به سياست ابهام راهبردي پايبند ماند، درحالي كه ترامپ در پرونده ايران خطوط قرمز شفاف اما عملا غيرقابل تحقق تعيين كرده؛ ازجمله پايان كامل برنامه هسته‌اي، تعليق ۲۰ ساله غني‌سازي و انتقال تمامي ذخاير اورانيوم غني‌شده به خارج. به ‌گفته كريمي، اين خواسته‌ها براي تهران پذيرفتني نيست و راه خروج آبرومندانه براي واشنگتن باقي نمي‌گذارد؛ 
از اين رو «تراژدي تايوان» صرفا از منظر نشان دادن عمق گرفتاري امريكا قابل قياس است، اما ابعاد هزينه و پيچيدگي پرونده ايران به ‌مراتب فراتر است.
كريمي معتقد است ترامپ در چنين شرايطي عملا تنها با دو سناريوي اصلي روبه‌رو است: اعلام پيروزي يك‌جانبه و خروج اضطراري كه تهران آن را شكست امريكا و پيروزي راهبردي خود تفسير خواهد كرد، يا بازگشت به تهديد نظامي كه تجربه جنگ ۴۰ روزه نشان داده از نظر ميداني كارايي محدود دارد و هزينه‌ها را به‌ شدت افزايش مي‌دهد. در اين ميان، ابتكار سه‌ مرحله‌اي ايران از طريق اسلام‌آباد ابتكار عمل سياسي و حقوقي جديدي روي ميز گذاشته كه هر چند در ابتدا ازسوي ترامپ رد شد، اما كاخ سفيد را ناگزير كرده در برابر افكار عمومي داخلي و بين‌المللي پاسخي روشن ارايه دهد.  به ‌گفته او، باتوجه به هزينه‌هاي بسيار بالاي گزينه نظامي، توسل مجدد به آن به‌ سادگي ممكن نيست و اين امر بر شدت بن‌بست راهبردي امريكا در قبال ايران افزوده است. غلامرضا كريمي در تشريح واقعيت ميداني بحران تاكيد مي‌كند: محاصره دريايي امريكا فشار سنگيني بر اقتصاد ايران وارد كرده و داده‌هاي كشتيراني نشان مي‌دهد صادرات نفت از زمان آغاز محاصره به ‌شدت كاهش يافته است. به گفته او، تهران ناچار شده بخش مهمي از نفت توليدي را در مخازن ساحلي و كشتي‌ها ذخيره كند و در صورت پر شدن ظرفيت‌ها، ناگزير به كاهش توليد خواهد بود؛ امري كه راه‌اندازي دوباره برخي چاه‌ها را زمان‌بر و پرهزينه مي‌كند. اين كارشناس روابط بين‌الملل ايران را در برابر محاصره «بازيگري منفعل» نمي‌داند و معتقد است: تهران راهبردي تركيبي و چندلايه براي مهار و دور زدن فشارها در پيش گرفت و همزمان چند مسير را دنبال مي‌كند: حفظ تهديد نظامي در تنگه هرمز براي بالا بردن هزينه‌هاي امنيتي محاصره براي امريكا و متحدانش، فعال‌سازي مسيرهاي زميني و منطقه‌اي جايگزين -به‌ ويژه از طريق پاكستان و تركيه- براي كاهش وابستگي به دريا، استفاده از ابزارهاي مالي جايگزين مانند ارزهاي ملي و رمزارزها به‌جاي دلار و پيگيري ابتكارهاي ديپلماتيك و حقوقي در نهادهاي بين‌المللي براي تغيير فضاي افكار عمومي جهاني. همزمان، در داخل كشور با تكيه بر «اقتصاد مقاومتي» تلاش مي‌شود از فروپاشي اجتماعي و اقتصادي جلوگيري شود، هر چند اين مسير با محدوديت‌ها و اختلاف‌نظرهاي داخلي همراه است. به باور كريمي، محاصره دريايي امريكا عملا به نوعي جنگ فرسايشي عليه كل ساختار اقتصادي ايران تبديل شده، اما تجربه چهار دهه تحريم به تهران مجموعه‌اي از ابزارها و اهرم‌ها را داده كه محاسبات واشنگتن را پيچيده كند. او اين تقابل را «بازي مرگبار تاب‌آوري» مي‌نامد كه نتيجه آن به اين بستگي دارد كدام طرف زودتر آستانه تحمل خود را از دست بدهد؛ آيا فشارهاي اقتصادي و هزينه‌هاي جنگ افكار عمومي امريكا و اقتصاد جهاني را عليه تداوم اين سياست بسيج مي‌كند يا فشارهاي داخلي در ايران زودتر به بحران مي‌رسد. از نگاه كريمي، جايگاه ژئوپليتيكي ايران و تنوع اهرم‌هاي آن، ترامپ را از خيال پيروزي سريع و كم‌هزينه دور كرده و همين بن‌بست، فضا را براي ديپلماسي و رويكرد مذاكراتي در هر دو طرف افزايش داده است. به‌ گفته غلامرضا كريمي، ادامه وضعيت كنوني قيمت جهاني انرژي را به سطوح بي‌سابقه رسانده، بهاي بنزين در امريكا را از مرز ۴ دلار گذشته و اقتصادهاي صنعتي اروپا و شرق آسيا را با تركيبي از تورم و ركود مواجه كرده است. او هشدار مي‌دهد در چنين فضايي، اگر بحران طولاني شود و چشم‌انداز ديپلماتيك روشن نباشد، صف‌بندي ديپلماتيك مي‌تواند به ‌تدريج به ضرر ايران تغيير كند، هر چند نارضايتي از تبعات اقتصادي لزوما به هم‌صدايي با واشنگتن منجر نمي‌شود.  اين كارشناس يادآور مي‌شود: بسياري از كشورهايي كه از جهش قيمت انرژي آسيب ديده‌اند -‌مانند چين، هند، ژاپن، كره‌جنوبي و بخش مهمي از اروپا-  همچنان سياست‌هاي يك‌جانبه امريكا و حملات اوليه امريكا و اسراييل را ريشه اصلي بحران مي‌دانند. به گفته او، مواضع نخبگان نشان مي‌دهد بخش قابل‌توجهي از افكار عمومي جهاني مسووليت گسيختگي در نظم انرژي و امنيت منطقه‌اي را متوجه واشنگتن مي‌دانند؛ در نتيجه، دست‌كم در كوتاه‌مدت، تشكيل ائتلافي جهاني براي فشار هماهنگ و سخت عليه ايران بعيد است، هر چند در بلندمدت تداوم اختلال در هرمز مي‌تواند نارضايتي و فشار بر تهران را افزايش دهد. به باور كريمي، ايران از اين آسيب‌پذيري و خطر اجماع جهاني آگاه است و راهبرد خود را بر «مديريت زمان‌مند بحران و تبديل آن به فرصت ساختاري» بنا كرده است. در كوتاه‌مدت، تهران مي‌كوشد «واقعيت ژئوپليتيكي جديدي» در تنگه هرمز تثبيت كند؛ يعني حق نظارت، نوبت‌دهي و حتي دريافت عوارض از كشتي‌هاي عبوري به عنوان اصلي پذيرفته ‌شده در سطح بين‌المللي، امري كه مي‌تواند در آينده به منبع درآمد و اهرم فشار دايمي تبديل شود. همزمان، ايران بر تقويت كريدورهاي زميني جايگزين از طريق پاكستان، افغانستان و ساير مسيرهاي اورآسيايي كار مي‌كند تا بخشي از اختلال در مسير دريايي را جبران و پيوند خود با چين و ديگر شركاي آسيايي را حفظ كند. اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: تهران با تجربه چهار دهه تحريم و سياست اقتصاد مقاومتي از ظرفيت تحمل بالاتري برخوردار است، درحالي‌كه فشار قيمت سوخت و ركود مستقيما متوجه دولت ترامپ و اقتصادهاي غربي است. به‌ همين دليل، ايران با ابتكارهاي ديپلماتيك فعال مي‌كوشد خطر شكل‌گيري اجماع جهاني عليه خود را كاهش دهد و با تاكيد بر اينكه قصد بستن دايمي تنگه هرمز را ندارد و اقداماتش را واكنش موقتي و دفاعي به محاصره امريكا مي‌داند، مي‌كوشد ابتكار اخلاقي را حفظ و تصوير خود را به عنوان بازيگري كه در پي صلح است اما از حقوق هسته‌اي خود عقب‌نشيني نمي‌كند، تقويت نمايد.  غلامرضا كريمي در ادامه، با اشاره به پيامدهاي ژئوپليتيكي جنگ ۴۰ روزه و محاصره دريايي، مي‌گويد اين وضعيت هزينه‌هاي سنگيني بر اقتصاد جهاني، به ‌ويژه كشورهاي واردكننده انرژي، تحميل كرده و نارضايتي از سياست‌هاي واشنگتن را افزايش داده است. او تاكيد مي‌كند كه هر چند در نگاه اول ممكن است تصور شود كشورها به سمت قدرت‌هاي منتقد امريكا متمايل مي‌شوند، واقعيت سياست بين‌الملل پيچيده‌تر از آن است كه با يك رابطه خطي «ضد امريكا = نزديك شدن به شرق» توضيح داده شود. اين كارشناس با اشاره به كشورهاي شوراي همكاري خليج‌فارس توضيح مي‌دهد اين دولت‌ها، با وجود آسيب جدي از اختلال در تنگه هرمز، در جريان جنگ ۴۰ روزه شاهد حمايت قاطع و بي‌قيد و شرط از سوي چين و روسيه نبوده‌اند، هر چند با هر دو كشور روابط راهبردي رو به رشدي دارند. او يادآور شد حتي قطعنامه پيشنهادي بحرين در شوراي امنيت با وتوي مشترك مسكو و پكن روبه‌رو شد؛ از اين رو، گرايش كشورهاي خليج‌فارس به چين و روسيه بيشتر در چارچوب تنوع‌بخشي به روابط خارجي است، نه قطع رابطه با امريكا و پيوستن كامل به «اردوگاه شرق». كريمي تاكيد مي‌كند: در عمل بيشتر دولت‌ها در پي برقراري روابط متوازن با قدرت‌هاي بزرگ‌اند تا ضمن حداكثرسازي منافع، وابستگي خود به يك هژمون واحد را كاهش دهند. از منظر اين كارشناس ارشد روابط بين‌الملل، روسيه و چين نيز محدوديت‌ها و ملاحظات خود را دارند كه مانع تشكيل يك بلوك سخت و بسته با كشورهاي منطقه مي‌شود. روسيه درگير جنگ فرسايشي در اوكراين است و مايل نيست توازن در خليج‌فارس به ‌طور كامل برهم بخورد و چين با سرمايه‌گذاري‌هاي گسترده در كشورهاي عربي خليج‌فارس در چارچوب كمربند و جاده، تلاش مي‌كند رويكردي متوازن داشته باشد: همزمان روابط راهبردي با ايران را حفظ مي‌كند و با عربستان و امارات نيز همكاري نزديك اقتصادي و ديپلماتيك دارد و مي‌كوشد خود را ميانجي‌اي نسبتا بي‌طرف و قابل اعتماد نشان دهد. كريمي نتيجه مي‌گيرد پس از اين بحران، لزوما موجي از پيوستن كشورها به «اردوگاه شرق» شكل نخواهد گرفت، بلكه مي‌توان از گذار به نظمي جديد سخن گفت كه در آن قدرت‌هاي متوسط و منطقه‌اي مي‌آموزند براي تامين امنيت و منافع اقتصادي خود، به‌جاي اتكاي صرف به يك قدرت مسلط، روابط موازي و هوشمندانه با همه بازيگران بزرگ برقرار كنند. در چنين نظمي، وزن ديپلماتيك و اقتصادي چين و روسيه افزايش مي‌يابد، اما نه به معناي جايگزيني كامل امريكا و نه شكل‌گيري بلوكي سخت در برابر غرب، بلكه به سوي وضعيتي كه در آن «همكاري با همه و وابستگي به هيچ‌كس» قاعده غالب رفتار دولت‌هاست.

تصویر روز
خبر های روز